ضمیرِ ناخود آگاهم از خودٍ آگاهم آگاه تر است!
پ.ن. رویایی دیدم که مرا به چیزی که می خواهم رساند و پوچیش را نشان داد.

نوشته شده توسط کیوان در جمعه بیست و هفتم آذر 1388
|
تدریجاً دریافته ام که مفهوم تدریج به تدریج جا می افتد.
پ.ن. لندکروز با پلاک "آبادان" در برف و دمای -20 ادمونتون!!

نوشته شده توسط کیوان در جمعه بیستم آذر 1388
|
در ادراک اداره ی اراده ی خود داد میزنم: لا ادری!

نوشته شده توسط کیوان در چهارشنبه چهارم آذر 1388
|
از میان این همه سرگشتگی، چه برون خواهد تراوید؟
محصورم میان حصارهای خود ساخته و چه بتونی ریخته ام البته!
از عدم تناسب خوشم نمی آمد که سرم آمد.
این کار را نکنیم، چه کار کنیم؟

نوشته شده توسط کیوان در چهارشنبه ششم آبان 1388
|
فراخوانی ازلی در کار بود! باد و آب اجابت کردند و قلبِ زمین را به آتش کشیدند. دانه هایی به تالار رویاها آمده اند؛ از هر سو و همه سو... همچون جوجه های نوزاد جیغ می کشند و توجه طلب می کنند. کٍشتنشان چه سهل ولی پروردنشان ممتنع می نماید. باغبان همچون همیشه سرشار از اشتیاقِ دیدنِ حاصلِ دسترنجش و بیمناک از بازدیدِ عزرائیلِ خزان، غرق زمزمه های دانه ها شد.

نوشته شده توسط کیوان در دوشنبه بیستم مهر 1388
|
فکر می کنم اولین قدم در مسیری که منجر به
کامیابی همگان شود، پذیرفتن تفاوتهای همدیگر است. تفاوت در عقاید،سنن و زبان و قومیت و از این قبیل...
در کانادایی که من می بینم نه تنها از وجود تنوع استقبال می شود، بلکه به ایجاد آن اهتمام ورزیده می شود. چرا که شکوفایی یک مجموعه و همه ی اعضای آن مستلزم ارزش گذاشتن به انواع مطالبات و همزیستی مسالمت آمیز اعضا است.
باشد که این نوع حیاتٍ کریمانه را تجربه کنیم.

نوشته شده توسط کیوان در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388
|
کسی به من چیزی نگفت! ولی گفتم بیام اینجا چیزی بگم که نگید طرف لال شده! همین...
پ.ن. با پوزش مالی (همون عذرخواهی) از خیل خوانندگان مشتاق کامنت گذار و نگذار برای غیبت صغری و های را هوی نگفتن.

نوشته شده توسط کیوان در دوشنبه سیزدهم مهر 1388
|
شخم زدن زمینی شور تنها بازوهایم را قوی کرد.

نوشته شده توسط کیوان در یکشنبه هشتم شهریور 1388
|
مایه ی فتیله پیچ دستمه! اگه بتونم جمعش کنم ضربه اش می کنم به مولا...التماس دعا!

نوشته شده توسط کیوان در سه شنبه سوم شهریور 1388
|
توهم اخلاق گرایی من بار دیگر امشب حباب ترکاند. هر چند حرف از گذشت و احترام به حقوق افراد می زنم، بازهم گاهی تحت فشار به سیم کشی های بی پایه و اساس و متحجرانه ی گذشته باز میگردم و در عمل بر اساس آنها عمل می کنم. این هم تلنگری از برای خودم تا اوقاتی که می تواند برایم خوش باشد را بر خود تلخ نکنم.

نوشته شده توسط کیوان در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388
|